رمان موبایل عاشقانه
رمان های جذاب
صفحه نخست         تماس با مدیر         پست الکترونیک        RSS         ATOM


آریا سریع از روی صندلیش بلند شد : من رو مسخره کردی ؟ .. پوزخندی زد و ادامه داد : من رو باش فکر کردم واقعا میخوای اتفاقی رو که برات افتاده رو تعریف کنی .. نمی دونستمـــ ...
آرام : وایسا آریا ، به جون خودم راست میگم .
آریا برگشت ، با تعجب به آرام نگاه کرد ، تابحال جان خودش را قسم نخورده بود ، چشمانش هم نمیگفتند که دروغ می گوید.
آریا : برو جعبش رو بیار ببینم .
آرام ذوق زده از اینکه آریا صحبتهایش را باور کرده ، از کشویش جعبه ساعت را آورد و به آریا داد : بیا بخونش .
آریا هم دفتر چه را گرفت و شروع کرد به نکاه کردن ، دفتر عجیب غریبی بود ، عکسها و نوشته هایش را تابحال جای دیگری ندیده بود ... سرش را بالا آورد و در حالیکه سعی میکرد همچنان جدی باشد گفت : مطمئنی شوخی نمی کنی ؟
آرام : من شوخیم کجا بوده این موقع شب ؟
آریا : خوب حالا به کدوم زمان رفتی ؟
آرام : رفتم توی روز تولدم .... روزی که به دنیا اومدم ...
آریا : یعنی تو رفتی 17 سال پیش ؟

...


ادامه مطلب


نوع مطلب : رمان روزهای با تو، 
برچسب ها : رمان روزهای با تو، روزهای با تو، رمان، رمان موبایل، رمان عاشقانه، دانلود رمان موبایل، رمان موبایل روزهای با تو،
لینک های مرتبط :
یکشنبه 29 بهمن 1391 :: نویسنده : سلمان بختیاری


درباره وبلاگ

برای سفارش رمان به شماره موبایلم پیامک بزنید.

شماره موبایل :
09361135015
مدیر وبلاگ : سلمان بختیاری
جستجو

موضوعات
نظرسنجی
نسخه جدید نرم افزار بهتره یا قدیمی؟





آمار وبگاه
کل بازدید :
کل مطالب :